موبایل:که به عنوان اجر استفاده میشه و بعد از اینکه نسل به نسل گذشته از اجداد گرامی به من رسیده و هر از گاهی حالمونو میگیره و احتیاج پیدا میکنه ریست شه کلن.بعد از ریست هم پدر:این گوشی دسته من که بود هچیش نمیشد.و من باید توضیح بدم که پدر گوشی 4سال شاید هم بیشتر دست شما بوده الان دیگه عمرشو کرده هی خراب میشه.و اخر سر هم هیچی.
شارژر:که خب سنش اندازه صاحبشه و برای اینکه لطف کنه شارژ کنه باید به شکل خاصی دور گوشی پیچیده شه.
فیلمام:که خدا این فیلم دیدنو از ما نگیره وگرنه چطور وقت خودمو بگذرونم.
PC:که خدا نگه دارش باشه .از صبح روشنه حالا اگه نت نره داره اهنگ میخونه تا تو گوشه مبارک 1چیزی بخونه
کتاب:از کتابای درسی تاکتابای باحال تا رمان های مزخرف که به نحو احسنت میتونی باهاشون گند بزنی تو وقتت و به بطالت بگذرونیش.بعد از خوندنشونم 1سری فحش به نویسندش بدی که این مزخرفاتو از کجای مبارکش در اورده؟و 1کم به شخصیتای داستان بخندی که واقعأ میشه ادما انقدر احمق باشن؟؟
ساعت:چیزی ندارم راجبش بگم.خوبه.همین که کار میکنه و واسم مشکل درست نمیکنه خوبه.
کیف پول:عالیه.اگه خالی باشه دردش مسه اینه که دستشوییت بگیره ولی دستشویی در دسترس نباشه!
عینک افتابی:خوبه.1کم کلاس مارو میبره بالا!
تختم:بهترین قسمت اتاق.که از صبح تا شب روش بخوابی.چون شیرین ترین قسمت زندگیم همون خوابیدنه
تصمیم گرفته شد چون تو خونه زیاد فحش میدادیم هر کس فحش بده ١٠٠٠ تومن مثلأ بده
احتمالأ بعد از 1هفته طرح احمدی نژاد شامل حال من هم میشه.باید فرم پر میکردم!
دیگه این سوتیهای ما هم کم کم داره با ابرومون بازی میکنه!
دبستانی بودم:
_من:مامان دوستم شغلش مهمه
بابا:خب چی کارس؟
من:شاکیه!!
خانواده کف کردن.بعد از کلی تفکر فهمیدن منظورم وکیله!!
_من:بابا این شوفاژ ماشینو روشن کن.(منظور همون بخاری)
_پشه رو نمیتونس بکشه گفتم:کاری نداره چراغُِ خاموش کن جاییرو نمیبینه میشینه رو دیوار بعد بکشش!
دبیرستانی بودم:
یه سری چیزا وقطی یادم نمیاد میره رو اعصاب.
_اس ام اس:ایسان این دستگاها که توش میخوابن برنز میشن اسمش چیه؟ !
_اس ام اس:ایسان این موش کوچولو نازا اسمش چی بود؟!
[ایسان متوجهه یول بودن من شده دیگه خجالت نمیکشم]
ترمه اوله دانشگاه:
_روزای اول بود که اومدم یه کم کلاسه کارو حفظ کنم(خب مثلأ بزرگ شدیم دانشجو این مملکتیم دیگه!!)
از پله ها میرفتم بالا پام گیر کرد به پله نزدیک بود با سر برم تو زمین اما با تلو تلو خوردن تموم شد خدارو شکر.فهمیدم به ما نیومده کلاسو حفظ کنیم.
_اخیرأ هم که اومدم جلو مهمونا چایی بریزم انقدر قوری رو خم کردم سرش افتاد.
این نقاشی توسط پسرکی مکزیکی / آمریکایی کشیده شده از بدو تولد از مادرش ایدز گرفته. یکی از شناخته ترین پُسترهای ایدز هست.
این نقاشی برنده 16 جایزه بین المللی شده و از آن به عنوان نماد درNGO های مبارزه با ایدز استفاده میشه
.........!!!
پیچوندم ...پیچو ندمنو...همه همدیگرو می پیچونیم!!!
عجب وضعیت جالبیست این پیچش!!!!!!!!!!!

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست!
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو به روی هر چه در این خانه است غبار سربی اندوه بال گسترده است!
تو نیستی که ببینی
دل رمیده ی من به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است.
من دوست نداشتم به دنیا بیام.ولی حالا که به دنیا اومدم باید زندگی کنم.خوب زندگی کنم.شاد زندگی کنم.
